خواندنی( باباطاهر)
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خواندنی( باباطاهر)


اباطاهر را بیشتر مردم می شناسند و حتی ابیاتی را از او حفظ هستند مثل:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

یا آنچه بر پشت کامیون ها خوانده ایم:

غم عشقت بیابون پرورم کرد

یا

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

اما وقتی خود به سراغ شاعران بزرگ می رویم می توانیم ابیاتی را کشف کنیم که نو و بکر هستند: مرا کیفیت چشم تو کافیست

دل عاشق بود گرگ گرسنه                     که گرگ از هی هی چوپان نترسد

امسال یکی از شاعرانی که مرور کردم باباطاهر بود، بعضی از انتخاب های مرا از این قله دوبیتی فارسی بخوانید:

اگر آیی به جانت وانوازم

وگر نایی ز هجرانت گدازم

بیا دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوزم یا بسازم

***********************

مو آن بحرم که در ظرف آمدستم

چو نقطه بر سر حرف آمدستم

به هر الفی الف قدی برآیه

الف قدم که در الف آمدستم

*************************

ز دست چرخ گردون داد دیرم

هزاران ناله و فریاد دیرم

نشسته دلستانم با خس و خاک

چگونه خاطر خود شاد دیرم؟

**************************

به روی دلبری گر مایلستم

مکن منعم گرفتار دلستم

 خدا را ساربان آهسته می ران

که مو وامانده این قافله استم

***************************

الهی دل بلا بی دل بلا بی

گنه چشمان کره دل مبتلا بی

اگر چشمان نکردی دیده بانی

چه  داند دل که خوبان در کجا بی

*****************************

دو زلفونت بود تار ربابم

چه می خواهی از این حال خرابم

ته که با مو سر یاری نداری

چرا هر شو نمی آیی به خوابم؟

************************

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملائک

تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

*****************************

نسیمی کز بن آن کاکل آیو

مرا خوش تر ز بوی سنبل آیو

چو شو گیرم خیالت را در آغوش

سحر از بسترم بوی گل آیو

*****************************

نگارینا به فریاد دلم رس

کس بی کس تویی مو مونده بی کس

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار مو چه حاجت کس

***************************

دلا چونی دلا چونی دلا چون

همه خونی همه خونی همه خون

ز بهر لیلی سیمین عذاری

چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون

******************************

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازای دو زلفانت مرا کشت

به قتلم حاجت تیر و کمان نیست

خم ابرو و مژگانت مرا کشت